دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

دینا جونم

سلام.من اومدم

با سلام خدمت دوستان عزیز من دوباره بعد از چند ماه اومدم این چند ماه خیلی برامون سخت گذشت متاسفانه بابا بزرگ دینا(بابای مامانی)بعد از چند وقت بیماری و عمل های جراحی مختلف در خردادماه فوت کردند و ما در این مدت مشغول کارهای بیمارستانی و مراسم ختم بودیم و بعد از اون هم حال و حوصله خوبی نداشتیم. انشاءلله که این روزهای سخت قسمت هیچ کسی نشه.خیلی سخت بود. برمی گردم. خداحافظ
5 مرداد 1394

فروردین 1394

دینا جونم اول از همه عیدرو بهت تبریک میگم امیدوارم سالی پر از شادی و خوشی داشته باشی. امسال لحظه تحویل سال ساعت 2 و 15 دقیقه و 10 ثانیه روز شنبه بود و تو خوابیده بودی و منم دلم نیومد بیدارت کنم برای همینم از لحظه تحویل سال عکسی نداری. صبح روز شنبه هم که رفتیم مسافرت به سمت شمال و بهت کلی خوش گذشت.تو راه دختر خیلی خوبی بودی ولی تا پیاده میشدیم میرفتی بغل بابایی و یه کوچولو بابایی رو اذیت کردی.از شهر ماسوله خیلی خوشت اومده بود.شب اول رو موندیم رشت و بعد چون هوا بارونی بود و وفات حضرت فاطمه هم نزدیک بود تصمیم گرفتیم بریم قم.اولین بارت بود که میرفتی قم و اونجا هم دختر خوبی بودی بعدشم که رفتیم کرج خونه خاله بابایی و ...
16 فروردين 1394

آخرین پست سال 93

دینای من دختر گلم کمتر از 48 ساعت به پایان سال 93 مونده .امسال هم با تمام ناخوشی ها و خوشی هاش داره تموم میشه . امیدوارم سال 94 برای ما و همه دوستای گلمون پر از خیر و برکت و خوشی باشه.دختر نازم بزرگترین نعمتی که خدا برامون هدیه داده سلامتیه پس با هم تو این ثانیه های آخر سال برای همه مریضا دعا میکنیم که همیشه سالم و سرحال پیش عزیزانشون باشن. چند روز پیش براتون تو مهد جشن پایان سال گرفته بودن که من نتونستم زیاد ازت عکس بگیرم ولی مدیرتون عکاس آورده بود و کلی ازتون عکس گرفتن که هر موقع آماده شد اینجا میذارم تا برات یادگاری بمونه.     ...
28 اسفند 1393

ما اومدیم

سلام به همه دوستای وبلاگیمون.بالاخره بعد چند ماه وقت کردم بیام و برای دختر کوچولوم بنویسم.راستش این مدت که نبودیم سرمون حساااابی شلوغ بود.حدود یه ماه بابام مریض بود و ما درگیر دکتر و بیمارستان بودیم.اوایل اسفند هم که آنا(مامان بابایی) رفتن کربلا و یه هفته هم خونه اونا مشغول بودیم. دینا هم که ماشالا شیطون شده و لجبازیشم بیشتر شده داریم با هم خوندن کلماتو تمرین میکنیم تقریبا 20 تا کلمه رو یاد گرفته بخونه هر جا اون کلمه هارو میبینه میخونه وذوق میکنه البته ما بیشتر از اون ذوق زده میشیم.  خوب بریم سراغ عکسا..... یه روز که اومدم مهد دنبالت ازم خواستی اینجا ازت عکس ..... این لباسارو از...
20 اسفند 1393

تولد 3 سالگی دینا

دینای عزیزم با کلی تاخیر تولد 3 سالگیتو تبریک میگم .راستش لب تابو خراب کردی و بابایی هم وقت نداره ببره درستش کنه برای همینم نتونستم زودتر سالروز تولدتو تبریک بگم.امسال با شرایطی که برامون پیش اومد نتونستیم برات تولد بگیریم ولی اوایل آبان ماه یه کیک گرفتیم و تو مهد برات تولد گرفتیم .کیکتم خودت انتخاب کردی و خواستی که دورا باشه.           ...
26 آبان 1393

تولد آیلا

30 ام شهریور تولد آیلا دختر یکی از دوستام بود که قرار بود مهد براش تولد بگیرن شب قبلش که بهت گفتم فردا تولد آیلاست کلی ذوق کردی صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شدی و منم بیدار کردی.بعد اینکه صبحونه خوردیم رفتیم دنبال آیلا و مامانش و بعدم کیک رو گرفتیم و رفتیم مهد.فکر کنم بیشتر از آیلا تو ذوق زده شده بودی.             اول مهر..... ...
15 مهر 1393

شهریور 93

دختر گلم مدتیه نتونستم بیام و وبلاگتو آپ کنم راستش امسال شهریور ماه برامون ماه خوبی نبود اوایل شهریور که داشتیم آماده عروسی پسرخاله ام میشدیم متاسفانه خبر فوت دایی ام همه رو شوکه کرد.20 روز بعدشم شوهر عمه ام فوت کردن.خدا هر جفتشونو رحمت کنه. روز دختر هفتم دایی ام بود و نتونستم برات کادو بخرم ولی بابایی تو رو برده بود شهر بازی و از اونجام رفته بودین فست فود اولین بار بود که دوتایی شهر بازی میرفتین خیلی بهت خوش گذشته بود شبم یه کیک که البته رنگشو خودت انتخاب کرده بودی گرفتین و اومدین خونه.             ...
14 مهر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد